تاریخ را نمی‌توان با حکایت جعلی بازنویسی کرد

تاریخ را نمی‌توان با حکایت جعلی بازنویسی کرد
تاریخ را نمی‌توان با حکایت جعلی بازنویسی کرد

روز دوم اکتبر، مصاحبه‌ای از ناخدا هوشنگ صمدی، فرمانده پیشین نیروی دریایی ارتش ایران، در شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه در فضای مجازی فارسی‌زبان منتشر شد. در بخشی از این گفت‌وگو، او درباره جنبش ایلول، مبارزه ملت کورد و رخدادهای پس از سال ۱۹۷۵ اظهاراتی مطرح می‌کند که نمی‌توان از کنار آنها به سادگی گذشت. روایت‌هایی که نه تنها نیازمند سند و مدرک هستند، بلکه در مواردی با آنچه در حافظه تاریخی مردم کوردستان و اسناد شناخته‌شده آن دوران ثبت شده، فاصله‌ای جدی دارند.

او در این مصاحبه از حضور خود در کنار نیروهای بارزانی در جنبش ایلول سخن می‌گوید، خود را فرمانده ۱۵۰ پیشمرگ معرفی می‌کند و سپس مدعی می‌شود که "بارزانی سازش کرد" وپس از پایان آن مرحله از مبارزه، تمامی آن ۱۵۰ پیشمرگ به دلیل آنکه حاضر به اسارت نبوده‌اند، دست به خودکشی زده‌اند. این سخنان تنها یک خاطره شخصی نیست. هر کس حق دارد خاطرات خود را بازگو کند. اما زمانی که خاطره در جایگاه تاریخ می‌نشیند، دیگر نمی‌توان از آن انتظار مصونیت داشت. تاریخ سند می‌خواهد، شاهد می‌خواهد و پاسخ به پرسش‌های روشن می‌خواهد.

تاریخ را نمی‌توان با یک جمله ساخت. اگر چنین واقعه عظیمی رخ داده است، زمان و مکان آن باید معلوم باشد، نام آن ۱۵۰ نفر کجاست؟ خانواده‌های آنان چه کسانی هستند؟ در کدام سند معتبر تاریخی، نظامی یا پژوهشی به چنین رخدادی اشاره شده است؟

چگونه ممکن است واقعه‌ای با این ابعاد در حافظه هزاران پیشمرگ، فرمانده، خانواده و پژوهشگر ثبت نشده باشد اما دهه‌ها بعد ناگهان در قالب یک خاطره فردی ظاهر شود؟ 

اما مسئله اصلی حتی این ادعا نیست. مسئله اصلی روایتی است که می‌کوشد یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر کوردستان را وارونه تعریف کند. بارزانی هیچ وقت سازش نکرد و آنچه در سال ۱۹۷۵ رخ داد، پیش از هر چیز نتیجه توافق الجزایر بود؛ توافقی که میان شاه ایران و صدام حسین امضا شد و در پی آن حمایت ایران از جنبش کوردستان قطع گردید و مرزها بستە شد. سرهنگ عیسا پژمان در خاطرات خود گفتەاست: "بە شاه گفتم شما ارتش عراق را از منطقە سومار و مهران بە داخل ایران و مناطق کردستان آوردید و آنهارا پشت نیروهای شورشی کرد قرار دادید، کردها این کار شما را بە عنوان یک توطئە و ناجوانمردی و نامردی تلقی کردند". جناب ناخدا کاش حد اقل خاطرات همرزمانت را می‌خواندی.

تحریف تاریخ از همین جا آغاز می‌شود؛ جایی که علت‌ها حذف می‌شوند و تنها نتایج باقی می‌مانند. جایی که تصمیم دولت‌ها فراموش می‌شود و همه بار حوادث بر دوش کسانی گذاشته می‌شود که خود قربانی آن تصمیمات بوده‌اند. هیچ پژوهشگر منصفی نمی‌تواند انکار کند که توافق الجزایر بزرگ‌ترین ضربه را به جنبش کوردستان وارد کرد و سرنوشت آن مرحله از مبارزه را دگرگون ساخت. حقیقت این است کە شاه ایران نە فقط بە ملت کورد و بارزانی خیانت کرد، بلکە با امضای توافقنامە الجزایر، باعث غرور صدام شد و چند سال بعد آن توافقنامە شوم، جنگی هشت سالە و ویرانی و جان باختن دە ها هزار انسان را بە بار آورد.

توافق الجزایر اگر چە باعث شد مبارزە کورد بر علیە رژیم صدام فقط بە مدت چند ماه خاموش شود، اما پیشمرگان کوهستان را ترک نکردند، رهبری موقت تشکیل شد، مبارزە ادامە پیدا کرد و امروز شاهد ثمرە آن مبارزات هستیم. 

بزرگ‌ترین خیانت به تاریخ، گفتن یک دروغ آشکار نیست، بزرگ‌ترین خیانت به تاریخ، حذف آن بخش از حقیقت است که مانع قهرمان شدن راوی آن می‌شود و ای کاش کە ناخدا صمدی قبل از گفتن آن داستان ساختگی، این‌ حقیقت‌ را می‌دانست. ملت‌ها تاریخ خود را با فداکاری می‌نویسند؛ اما همیشه کسانی پیدا می‌شوند که بخواهند نام خود را زیر آن امضا کنند. امروز نیز ظاهراً برخی می‌کوشند نقش هزاران پیشمرگ، مبارز و خانواده‌ای را که بهای مبارزه را با جان و زندگی خود پرداختند، کوچک کنند تا نقش خویش را بزرگ نشان دهند، اما حافظه یک ملت دفتر خاطرات افراد نیست که هر کس هر زمان بخواهد، صفحه‌ای به آن بیفزاید یا صفحه‌ای از آن را پاره کند.

امروز، دهه‌ها پس از آن رویدادها، هنوز هزاران شاهد زنده‌اند؛ خانواده‌های پیشمرگان زنده‌اند؛ اسناد، خاطرات و پژوهش‌های متعدد وجود دارند؛ به همین دلیل، هیچ‌کس نمی‌تواند رنج یک ملت را به حاشیه براند تا برای خود جایگاهی بزرگ‌تر در تاریخ بسازد. واقعیت‌ها نیازی به فریاد ندارند؛ این روایت‌های سست‌اند که به اغراق و افسانه‌سازی پناه می‌برند.