ملا عبدالله شیرکاوهای
نویسنده
کوردی مسلمان هستم یا مسلمانی کورد..؟ جدال پنهان در پس رویدادها
عضو دفتر اجرایی و مسئول رسانهای اتحادیهی علمای اسلامی کوردستان
با پیش آمدن رویدادی ناخواسته در پوشش دینی یا بروز مسئلهای آشکارا ملی و میهنی، جهتگیریها و تحلیلهای گوناگونی شکل میگیرد که بخشی از آنها از سرچشمهی دلسوزی نشأت میگیرند و برخی دیگر واکنش و پیامد پیشزمینههای فکری و ایدئولوژیک هستند.
شرایطی که در غرب کوردستان (روژآوا) پیش آمد، یکی از آن هیجانات و جدلهایی بود که در رسانهها و شبکههای اجتماعی منتشر شد؛ یعنی مسئله «دین و ملت». بهویژه که کورد ملتی است که اکثریت آن را مسلمانان تشکیل میدهند و به هر دو مسئله با دیده احترام و بزرگی مینگرند. بحث در اینجاست که آیا مسئلهی دینداری اولویت دارد یا کورد بودن؟ ما چه هستیم؟ کوردی مسلمان یا مسلمانی کورد؟ این سوال و چندین پرسش دیگر به عنوان کارتی در دو جهت دینی و ملی، در چارچوب فرمی متفاوت برای تحلیل رویدادها مطرح میشود. آنکه دیندار است از دیدگاه احساس مذهبی معتقد است دین مقدم بر کورد بودن است و باید گفت «مسلمانیم و سپس کورد»، و آنکه با نگاهی ملیگرایانه به موضوع مینگرد، معتقد است صحیحتر آن است که گفته شود «کوردیم و سپس مسلمان». البته گاهی افرادی در هر دو طیف، رای مخالف را برنمیتابند.
این نوع جهتگیری، اگرچه هنری بنیادی و جدلی جوهری نیست، اما زمانی که به پدیدهای فراگیر در رسانه و جامعه تبدیل میشود و بحث و جهتگیریهای متفاوت ایجاد میکند، تا حدی که به واکنشهای بد، طرد یکدیگر، گفتمان نفرت، دوپاره شدن، گسست و پیچیدگی مفهوم انسانیت منجر شود، و حتی گاهی یکدیگر را متهم کنند و با سخنان تند و موضعگیری نادرست به هم پاسخ دهند، مسئله نگرانکننده میشود و نیاز به تامل و روشنگری دارد.
در واقعیت، این دو مفهوم (دین و ملت) برابر نیستند؛ دین چیزی است و ملت چیزی دیگر. متضاد و مخالف هم نیستند تا حکم به حقانیت یکی علیه دیگری بدهیم، یا یکی را درست و دیگری را غلط بدانیم. بلکه دین و ملت مکمل یکدیگرند و با هم تعامل و تأثیرگذاری دارند. نه دین بدون ملت و نه ملت بدون دین هیچ نقشی در این چارچوب ایفا نمیکنند. بلکه دین به عنوان ارزشی مهم و فراگیر و شمولی برای بشریت آمده است تا فارغ از مرز و تفاوت نژاد و صدا و رنگ، همه را در دایره انسانیت گرد هم آورد و نقاط مشترک را استراتژی گام برداشتن قرار دهد. به عبارت دیگر، از نظر تئوری دین به جامعه نقش میدهد و مرز و قانون برایش تعیین میکند، اما از نظر عملی، انسان و جامعه است که به دین نقش میدهد و هیمنه آن را آشکار میسازد.
دین در راستای خوشبختی ملت و آرامش میهن و ارزشهای انسانی، مبانی بسیاری وضع کرده و نقش بزرگی در جهتدهی انسان دارد. انسان نیز بدون میهن نمیتواند زندگی کند. گاهی نیز یک میهن چندین ملت و پیروان ادیان مختلف را در خود جای داده است، همانطور که در زمان پیامبر (ص) پایه میهن و جامعهای چنددینی بر اساس انسانیت بنا نهاده شد. از اینجا عشق به ملت و کشور پیش میآید و اهمیتش آشکار میشود. همزمان هیچ مانعی نیست که انسان ملت و میهن خود را دوست بدارد و هیچ متنی وجود ندارد که انسان را به دشمنی با خاک و مردم و میهن تشویق کند، بلکه دهها متن وجود دارد که از ضرورت دوستی ملت و میهن سخن میگوید. فراتر از آن، عشق به محل تولد و زندگی که وطن اول و دوم محسوب میشود، امری خدادادی است.
بنگرید که پیامبر اسلام (ص) در شهر مکه به دنیا آمد و پنجاه و سه سال از عمرش را آنجا سپری کرد. با وجود تمام آزارها و ستمها و رنجها، مهر و محبتش به میهن تغییر نکرد و کم نشد. هنگامی که هجرت کرد، با حسرت به میهنش نگریست و فرمود: «چه شهر دلگشا و محبوبی برای من هستی، اگر قومم مرا بیرون نمیکردند، هرگز در هیچ جای دیگری ساکن نمیشدم.» و زمانی که به مدینه رسید از خدای بزرگ خواست و فرمود: «خدایا شهر مدینه را در دل ما مانند شهر مکه محبوب بگردان.»
علاوه بر این، اسلام با یک چشم به تمام ملتها مینگرد. هیچ ملت و قومی بر دیگری برتری داده نشده است، بلکه تکثر و تفاوت ملتها و زبانها و فرهنگها نشانهای از قدرت بیکران پروردگار است. زیرا اسلام میخواهد از دریچهی انسانیت به یکدیگر بنگریم و این هستی را میهن خود بدانیم. دقیقاً باید آن فلسفه و دیدگاه مهم را در نظر بگیریم که مولانا جلالالدین رومی در پاسخ به سوالی که از او شد: "تو خانه و کس و کاری نداری، چگونه رو به شام کردهای؟" فرمود: «الأرض بيتي والبشرية أسرتي»، یعنی: این خاک خانه من است و بشریت کس و کار و خانوادهی من هستند.
اگر تأملی در قرآن کریم داشته باشیم، آشکار میشود که متون صریحی دربارهی مسئله دین و ملت وجود دارد که خدای بزرگ بیان کرده و لازم است هر فرد مسلمانی از هر ملتی که باشد در آن دقیق شود. پروردگار میفرماید:
(وَمِنْ آَيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ) روم: ۲۲.
یعنی: و از نشانههای او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست؛ قطعاً در این [امر] برای دانشوران نشانههایی است.
همچنین میفرماید: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا..) حجرات: ۱۳.
یعنی: ای مردم، ما شما را از نر و مادهای آفریدیم و شما را ملتها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و روابطتان حسنه باشد.
با دقت در این آیات به این واقعیت میرسیم که در تحلیل پیشامدها نیاز به بررسی دقیق و علمی و درک درست داریم، نه اینکه در چارچوب احساسات و سطحینگری ارزیابی کنیم و گفتمان و مباحث را به بیراهه ببریم. بنابراین در پرتو متون بالا به این نتایج میرسیم:
یکم: کورد بودن خواست ما نیست، بلکه خواست پروردگار است که ما را کورد آفریده است. بنابراین کسی حق ندارد کورد را کمتر از ملتی دیگر بداند. با توجه به عبارت (وَجَعَلْنَاكُمْ) در مییابیم که کورد بودن، جعل (قرار دادن) و خواست و ارادهی خدای بالادست است و هیچ کار خدایی بدون حکمت نیست و لازم است همهی ما به این جعل الهی افتخار کنیم که کورد آفریده شدهایم.
دوم: کورد بودن به عنوان یک ملت، نشانه و دلیلی بر قدرت بیاندازهی آفریدگار جهان است (وَمِنْ آيَاتِهِ... اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ)، همانطور که این برای تمام ملتهای دیگر نیز صادق است. از اینجا در مییابیم که زبان کوردی امری خدادادی و مایهی افتخار است و لازم است فرهنگ و هویت ملیمان محفوظ بماند.
سوم: کورد بودن اختیاری نیست بلکه ارادهای الهی است و هیچ کس از هر ملتی که باشد انتخاب خودش نبوده که از فلان ملت باشد، برخلاف مسلمان بودن که انتخاب انسان و امری اختیاری است (فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ) کهف: ۲۹.
خلاصهی کلام؛ امری نابرابر و غیرمنطقی است که دین و ملت را به پکیجی برای قطببندی و تقسیمبندی تبدیل کنیم که جز توهم چیزی از آن حاصل نمیشود. بلکه مهم است درک کنیم دین و ملت با هم تابلوی زندگی و آبادانی را ترسیم میکنند. دین برای آزادی و همزیستی و حقوق و تثبیت عدالت انسانی آمده است، و میهن نیز برای انسان آفریده شده است. بنابراین مسئلهی دین و ملت دو چیز مکمل و به هم پیوستهاند. چه بگویی کورد هستم و مسلمانم، یا مسلمانم و کورد هستم، تغییری در قضیه ایجاد نمیکند و اشکالی نمیآفریند، ولی بر اساس سیاق آیات و تکلیف شرعی، «کوردم و مسلمانم» (اشاره به تقدم خلقت بر انتخاب دین) مناسبتر است.
خوشبختانه کوردها، دین و میهن را مکمل یکدیگر دانستهاند، به همین دلیل با افتخار به آن دین خدمت کردهاند که راه میهندوستی را بر او نبسته، بلکه حفاظت از ملت و میهن را بخشی از ایمان میداند.